بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

162

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

آنجا مراعات الم و كسر بيشتر بايد گرچه آن حرارت عرضى بود و اگر بمراعات آن خنكيها داده شود كوفت و الم را زياده سازد يمكن كه چون زخمى هم باشد آن زخم خراب شود به تخصيص آب سرد خوردن و غذاى لطيف هم به شبند بد باشد و آنجا كه مرض ديگر چون رعشه و اختلاط عقل و سدر و سكته و اشتباه آن از تباه شدن استخوانهاى سر افتاده باشد چاره جز آن نباشد كه پوست سر را بشگافند و آن استخوانهاى تباه شده را آنچه توانند و بىخطر باشد بيرون آورند تا آن اعراض بر طرف شود و اگر خطرى ممكن در بيرون آوردن مبالغه نكنند و بسيار كسان را استخوان سر بيرون كرده‌اند چنانچه پرده را نقصانى نرسيده و رعايت آن جراحت كرده‌اند و گفت بر آن موضع رسته است و درست شده صحت يافته‌اند بهر حال چون دشبند قوى بر استخوان سر نمىرويد شكسته آن را اگرچه تباه نيز نشده باشد بيرون كردن لازم بود كه از جمع آمدن صديد در معرز امن گردد و در استخراج آنها احتياط بايد كرد تا آفتى بغشاى دماغ نرسد و از هواى سرد حفظ آن واجب‌تر بود و در جراحى هم احتياط بايد كرد كه رفاده و ضماد و غيره بر آن بار نشوند و در اول حال كه مىشگافد پوست سر را اصليبى بايد شگافت چنان كه يك شگاف آن شگاف شكستگى بود و يك كاهى كه شگاف كسر در اثنا بود گويند كه شخصى جراح استاد بود كه استخوان تباه سر را بريدى و استخوان سر سگ يا پارچه كدر بجاى آن وصل كردى به جهت حمايت مغز پوست را بر بالاى آن بدوختى و مراعات كردى و بروئيدى و محكم شدى و اين از عجائب‌ست امّا آنجا كه اين امراض مذكوره از جهت آفت غشائى بود كه از اندرون قحف‌ست يا از آفت غشاى دماغ اصلاح آن را مجال نباشد و اگر بر استخوان سر درزى كه آن را صداع گويند يد آمده باشد و آن همچو موى باريك پيدا بود آن را بايد تراشيده چندانكه اثر ان نماند مبادا كه سبب تباهى شود محل آن را هم بدستور مذكور شگاف بايد كرد و بعد از حك آن پوست را باز دوختن و اصلاح كردن و اگر صدع بدان روى ديگر رسيده باشد اندر تراشيدن افراط نبايد كرد و آنجا كه از شكستن پهلو ضيق نفس و سرفه خشك و خليدن و درد درون و نفث خون پديد آيد به جهت رسيدن آفت بحجاب و غشاى درون آن را بدست راست بايد داشتن و بستن بدستور و باشد كه بدرون فرو نشسته باشد و آن را بلمس نتوان دريافت آن را نيز بدستكارى راست بايد كرد و بعضى همچو آتش آن را برآورند بعد تنقيه‌ها امّا اولى آن بود كه كرپارسى خام را به سريش و سپيده خامه مرغ و مقل ارزق سوده آلايند و بر روى پوست آن محل چسبانند و سه روز همچنان بگذارند تا بر آنجا نيكو